۞ امیرالمومنین (علیه السلام):
إنّ دين اللّه لا يعرف بالرجال بل بآية الحقّ، فاعرف الحقّ تعرف أهله‏

موقعیت شما : صفحه اصلی » خاطرات
  • 10 جولای 2019 - 13:32
  • 760 بازدید
خاطراتی تکان دهنده از یک آشنا
خاطراتی تکان دهنده از یک آشنا

خاطراتی تکان دهنده از یک آشنا

بعد از آشنایی با آقای خبازیان نگاهم به همه چیز تغییر کرد و متوجه اشتباهاتم شدم...

بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَّ کُن لّوَلیِّکَ الحُجَّةِ ابنِ الحَسَن.صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه.فیهذِهِ السّاعَةِ و فی کُلِّ الساعَةِ.وَلیّاً و حافِظاً و قاعِداً و ناصِراً وَ دلیلاً و عَیناً.حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً.وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.بّرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحّمین.اَللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَ العَن اَعدائِهُم اَجمَعین.
خدا را شکر میکنم که اراده اش بر این بود دست یکی از بنده های گمراه و جا مانده اش را بگیرد و از چاه جهالت بیرون بکشد.چون تنها اوست که قادر مطلق است و هر که را که بخواهد هدایت میکند.شکی نیست که خدای متعال همۀ مخلوقات را برای کار مشخصی خلق فرموده اند.

همانطور که در قرآن فرموده:انس و جن را خلق نکردم مگر برای بندگی.بندگی این است که تو فقط نماز بخوانی و روزه بگیری و ندانی که چرا این کار را انجام میدهی و تنها به خاطر ترس از به جهنم رفتن باشد؟حدوداً یکسال و چند ماه است که با خانم و آقایی آشنا شدم و کار پیاده سازی سخنرانی مرحوم حاج آقا خبازیان را انجام میدهم.

در ابتدا تنها انگیزه ام کسب درآمد برای گذران زندگی بود.چند وقتی بود که بیکار شده بودم و شرایط سختی داشتم.اولین سری کار دربارۀ صراط مستقیم بود.از بچگی از طریق مادر بزرگم نماز را یاد گرفته بودم و روزی پنج نوبت نماز میخواندم اما فقط برای ترس از جهنم و رفتن به بهشت بود.یعنی چه از خانواده و چه در سالهای تحصیل هیچوقت به این خوبی علت به دنیا آمدن و رفتنمان را نمیدانستم.تا آن موقع صراط مستقیم برایم همین معنا را داشت و فکر میکردم وظیفه ای که به گردنم است را دارم انجام میدهم و دیگر حتماً از جهنم دور هستم و کلی برای خودم خوشحال بودم.

بارها در کوچکترین مشکلاتی که برایم پیش میآمد خیلی طلبکارانه و معترض به خدا میگفتم چرا منو به این دنیا آوردی؟از پدر و مادرم ناراحت بودم که بدون تفکر به آینده باعث به وجود آمدن من شده بودند.اما بعد از آشنایی با آقای خبازیان نگاهم به همه چیز تغییر کرد و متوجه اشتباهاتم شدم.فهمیدم که عبادت با عبودیت فرق دارد.عبودیت یعنی اطاعت بی قید و شرط از ربّ!با صفات خدای متعال آشنا شدم و فهمیدم که تنها راه ارتباط با این خدا و شناخت او ارتباط با اهل بیت است.در بخش دوم کار،محبت اهل بیت موضوع بحث بود.

ده سال بود که به خاطر از دست دادن دختر جوانم در تصادف با امام رضا و امام حسین سلام الله علیهما قهر بودم.برای خوشبختی دخترم نذر داشتم که سوم امام نذری بدم.وقتی هم تصادف کردیم توی بیمارستان شفای دخترم رو از امام رضا خواسته بودم که برآورده نشده بود.یعنی اصلاً امکانش نبود.چون قبل از اینکه ما را به بیمارستان انتقال بدهند دخترم به دیدار معبود رفته بود و من خبر نداشتم.اما بعد که فهمیدم باز هم نمیتوانستم با موضوع کنار بیایم و انتظار معجزه داشتم.از اینکه اطرافیان فقط بهم میگفتند خدا خودش داد و خودش هم گرفت،بیشتر حرص میخوردم.اینقدر مشکلات در طی سالیان متمادی مرا تحت فشار گذاشته بود که دیگر به همه چیز بدبین شده بودم.

روز به روز با پیاده سازی سخنرانی ها با حقایق بیشتری آشنا میشدم و بیشتر از رفتارم خجالت میکشیدم.به قول آقای خبازیان ما مردم ائمه مان را به چشم (معذرت میخواهم]آچار فرانسه میبینیم که همۀ مشکلاتمان را فتق و رتق کنند و ما همیشه در آرامش باشیم.اما هیچ وقت از خودمان نپرسیدیم که ما برای آنها چکار کردیم؟اصلاً نوعاً از این مسائل آگاهی نداریم و آموزشمان از همان ابتدا سطحی و محدود به نماز و روزه است.

از همان بچگی هر جا فرم ثبت نامی باید پر میکردیم از ما در مورد دین و مذهبمان سئوال میشد و خیلی راحت می نوشتیم اسلام-شیعه!اما معنی شیعه بودنمان را نمیدانستیم و اینکه آیا اختلاف ما با اهل سنت فقط بر سر امامت است یا خیر؟و اینکه وظیفه مان در قبال ائمه مان که اینهمه خواسته های رنگ و وارنگ از آنها داریم چیست؟اگر درست دقت کنیم میبینیم که همۀ سفره ها و روضه ها و ….با شرط برآورده شدن حاجت هایمان بر پا میشوند!

نمی دانستم که وظیفه داریم که از آنها دفاع کنیم و دوستانشان را دوست و دشمنانشان را دشمن بداریم.از این همه ناآگاهی شرمنده میشوم.روزهای اول فقط گوش میکردم که تایپ کنم و خیلی خسته کننده بود.اما یک روز بعد از امتحان روشهای مختلف به این نتیجه رسیدم که با هدست و تایپ مستقیم بهتر کار میکنم.بحث در مورد محبت اهل بیت بود.به مرور با دقت بیشتری به مطالب گوش کردم و لذتی از انجام کار در خود احساس کردم که دیگر حاضر نبودم تا وقتی تمام نشده آن را کنار بگذارم.

ادامه دارد ….

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*

1 × دو =